بازديد هاي امروز : 1
بازديد هاي ديروز : 4
بازديد هاي این ماه : 115
كل مطالب : 8
كل بازديد ها : 4015
ايجاد صفحه : 0.109375
ثانیه
خبرنامه
تقديم به او كه قلبم از اوست
تقديم به اميد زندگاني ام، تقديم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقديم به اشکهاي سوزان روي کوه گونه هايت، تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت . تقديم به تو اي خيال من......... اي آسمان قلبم و اي سرچشمه ي الهام من......... تقديم به تو اي محبوب ترين قلبم....... تقديم به تو که يادت از فکر من، عشقت در قلب من و نگاهت هميشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانيت هميشه در وجودم جاريست. ميداني که طاقت دوري از تو را ندارم ولي جدايي با تو را دوست دارم. مي داني چرا؟ چون با اينکه جدايي از تو بسي برايم دشوار است ولي در عين حال دلپذير هم هست، زيرا به خاطر تو دلتنگي به سراغم مي آيد. پس بدان که دل تنگي ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداري. بنابراين: هر که مي خواهد من و تو ما نشويم مرگش باد و خانه اش ويران. اي عشق من ، اي عزيزترينم: چه خوب شد که به دنيا آمدي و چه خوب شد که دنياي من شدي . پس: براي من بمان و بدان که هيچ چيز با ارزشتر از عشق نيست و بزرگترين ويژگي عشق بخشايش است. بنابراين: قلبم را که لبريز از عشق است به تو تقديم مي کنم و سوگند مي خورم که تا ابد : عاشقانه دوستت بدارم
| 10:57 AM یکشنبه، 27 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ليلی گل|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 18
رد پاي عشق
| 10:47 AM یکشنبه، 27 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ليلی گل|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
عشق يعني مرگ
کسی پشت در است انگار می کوبد
به در محکم تر از هر بار می کوبد
غمش سنگین تر از مرگ قناری ها
سرش بیهوده بر دیوار می کوبد
برای خواندن بغض درون خود
به دست زخمه بر گیتار می کوبد
نمی خواهد بگوید سخت بیمار است
به روی طبل هر انکار می کوبد
نمی خواهد بفهمد عشق یعنی مرگ
تبر را بر ستون دار می کوبد
| 10:44 AM یکشنبه، 27 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ليلی گل|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
| 1:10 AM پنجشنبه، 24 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ليلی گل|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 4
خيال تلخ
آن کس که می گفت دوستم دارد
عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگهای خشکیده ی پاییزی راه می رفت
صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان میکردم
میگوید : ؛ دوستت دارم؛
| 5:02 PM جمعه، 18 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ليلی گل|
لینک ثابت |موضوع: عاشقانه
| نظرات 6
جان من ....
ساز جانم از تو پر آواز بود
تا در آغوش تو راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناه تو برگ و بارم شکفت
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی که بگیری دست من
گر سکوت خویش را من داشتم
زندگی پر بود از فردای من
| 4:51 PM جمعه، 18 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ليلی گل|
لینک ثابت |موضوع: عاشقانه
| نظرات 1
سوتك ....
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش
وآن هر روزوپی درپی دم گرم گلویش را
در گلویم سخت بفشارد و خواب خفته ام را بیدار سازد
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگ بار من
| 4:43 PM جمعه، 18 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ليلی گل|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
كفر نمي گويم
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگیکردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقرپوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه بازآیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو درروان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تومسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چهدشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
دکتر علی شریعتی
| 11:59 AM شنبه، 29 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: ليلی گل|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 2